مجهول!!

می خواستم

از باهم بودنمان

غزلی بگویم اما تو

حسرتش را در دلم گذاشتی!!

می خواستم

از وفایت

قصیده ای بنویسم

اما بی وفا شدی!!!

خواستم برای وفایت رباعی بخوانم

ضربه ضربه ضربه به قلبم زدی........

اصلا خواستم اسمت را بر شعرم بگذارم

راستی............ اسمت..چه بود؟

تو

همان خیال سیاه دیر گذری بودی

که تاد امروز هویتم را دزدیده بودی

برایت همین شعر سپید کافی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

/ 10 نظر / 11 بازدید
وب نواز

با سلام انجمن وبلاگ نویسان ایران آغاز به کار کرد (www.webnavaz.com). مدیر گرامی برای اینکه افراد بیشتری با نوشته های شما آشنا شوند می توانید مطالب خود را در سایت وب نواز هم منتشر نمایید. برای گرفتن نام کاربری و رمز عبور به قسمت ثبت نام وبلاگ نویسان در منوی بالای سایت مراجعه بفرمایید.

محمد

با عرض سلام وادب[گل][گل][لبخند][دست]

نفس

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین به منم سر بزن[چشمک]

eliii

پیمانم ععععععاااااااالللللللییییییییهههههه نفسییییی به منم سر بزننن [ماچ][تماس][گل]

بهار

سلام وبت واقعا عالیییییییییییییییییییییییییی بود

ٍٍُُُEhsan

بهت تبريك ميگم سايت عالي داري داري فقط اگه عكس هم توش زيادتر باشه خوبترم ميشه

امید

سلام. وبلاگ خوبی دارید. ممنون میشم به وبلاگم نظر بدید. موفق باشید در طول زندگی...

مریم

خییییییییییییییییییییییییلی احساست قشنگه

شهرزاد

بر قمات دنیا لباسی تن شده است از نادانی و بر معرفت روزگار سنگ زده اند و شکانده اند آیینه اش را . شما به دل نگیرید . ما زمین را ، آسمان را ، درختان را ، حیاط را ، نفس را، زندگانی را به نام شما می شناسیم و گواهی خواهیم داد و می دهیم دنیا پیمبری امین داشته آن هم شمایید و خدا شما را خاتم رسولان قرار داد تا کامل شود رسالت هدات بنی بشر . والا پیام دار ما ، ای آن که به یک اشاره خواندی . ای آنکه امین خداست در هر اذان و ای آنکه محمد است و دلیل آفرینش و ای او که قاصد خوش خبر خدا بود روی زمین . بر قامت دنیالباسی تن شده است از نادانی . شما به دل نگیرید [گل]